عباس اقبال آشتيانى

224

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

سلطان احمد شيخ كمال الدّين عبد الرّحمن رافعى را نيز به سمت توليت و شيخ - الاسلامى كلّ ممالك ايران و عراق نامزد نمود و تمام اوقاف ممالك خود را تحت امر او قرار داد تا آنها را به مصرف خود برساند و رافعى در مدّت سلطنت كوتاه سلطان احمد در اين سمت صاحب اختيار مطلق بود چنان كه مستمرّيات عيسويان و يهود را از دفاتر ايلخانى حذف نمود و معابد بودائى و كليساها را بمساجد مبدل ساخت و در مقابل وظيفه‌اى جهت حجّاج بيت اللّه مقرر كرد و بسيارى از عيسويان را بقبول اسلام مجبور نمود و احيانا جماعتى از ايشان را كه از قبول اسلام ابا مىكردند مىكشت و كليساى تبريز را خراب كرد . اما عطا ملك بعد از قتل مجد الملك چندان زمانى نماند چه شش ماه بعد از آن يعنى در چهارم ذىالحجهء سال 681 مرد و كيفيت مرگ او چنين بود كه شاهزادهء ارغون بمناسبت رقابتى كه با تگودار داشت عطا ملك و برادرش صاحب‌ديوان را كه از مختصّين سلطان احمد بودند دشمن مىشمرد . در سال 681 موقعى كه ارغون از خراسان ببغداد آمد در عمّال عطا ملك پيچيد و از ايشان بقاياى مالياتى عهد پدر خود اباقا را مطالبه نمود و چون بواسطهء حمايت سلطان احمد از خواجه شمس الدّين نتوانست در او بپيچد كسان عطا ملك را گرفت و مورد شكنجه و عذاب قرار داد و جسد نايب عطا ملك را كه تازه وفات يافته بود از قبر بيرون آورد و در راه انداخت و چون اين خبر به عطاملك كه در حدود اران بود رسيد در تاريخ چهارم ذىالحجّهء سال 681 از غصه و رنج هلاك گرديد و نعش او را بتبريز آورده به خاك سپردند و سلطان احمد مقام او را به برادرزاده‌اش خواجه هارون واگذاشت . قيام ارغون بر سلطان احمد - اسلام سلطان احمد و سعى او در مسلمان - كردن مغول و تبديل بتخانه‌ها و كليساها بمساجد و احترام قضاة و علماى مسلم بسيارى از امرا و شاهزادگان مغول را از او متنفّر ساخت و ايشان شكايت اين پيشامد را حتّى پيش قوبيلاى قاآن كه خاقان بزرگ مغول محسوب مىشد و از عهد هولاگو ببعد ايلخانان ايران همه او را بر خود رئيس و بزرگ مىشناختند بردند و كسى كه بيش از همه خود را از اين بابت ناراضى و متغيّر نشان مىداد شاهزادهء ارغون پسر اباقا بود كه داعيهء ايلخانى داشت و از ابتدا خود را به جانشينى پدر از تگودار لايق‌تر و